15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!

خرید بک لینک
دنیا همونقدر که بزرگه میتونه کوچیک باشه!
15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

از ادمهای دم دمی مزاج خوشم نمیاد , نمیشه باهاشون کنار اومد متاسفانه امروز خودم همین مدلی ام :- واسه همین نه با کسی حرف میزنم نه به کسی نزدیک میشم . البته هرروز همینه ها ! ولی خب گه گاهی حال یکیو سر راه میپرسیدم.امروز شبیه ادم فضاییهام که نه زبون کسی رو میفهن نه کسی خودشونو میفهمه!اصلا هم مهم نیست چون میدونم گذراست , فقط اینجاش مهمه که برای حفظ تمرکزم باید تا این درس تموم میشه برم سراغ اون یکی که ذهنم درگیر نشه و نتیجه اش میشه نیاز به منبع انرژی بیشتر ;-) [به ماگ شیر گندم روبرویش نگریسته لبخند میزند]یه تابلو خطر "نزدیک نشوید احتمال سکوت ممتد" هم نیاز دارم!+الان هم دارم فکر میکنم نکنه این حال فتوشاپه؟! :-)) اگه جدی بود که اینقدر حوصله تشریح نداشتم , نه؟! ولی کلا من خوبم شما هم خوب باشید خوبه ;-) 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

آخرین باری که بی منطق حالم خوب نبود شش هفت سال پیش بود ! وقتی خودمو پیدا کردم میگفتم مگه میشه همچین حالی داشت اصلا؟! دقیقا مشکلم چی بوده؟! هفت ساله من بی دلیل دلم نگرفته ! حتی یادمه دوماه پیش که الف.میم(اسما) از این حالش شکایت میکرد کلی دلیل و منطق واسش گذاشتم رو میز که حق نداری این مدلی باشی!امروز برای خودم از اون روزها بود , یکی از اون روزهای سیاه بی دلیل با کسی حرف نزدم که انرژی منفی منتقل نکنم , فقط چند کلامی با سه نفراومدم اینجا بنویسم اونم پیش نویس شد حتی نمیتونم انرژی منفی به کسی منتقل کنم , دوست ندارم اصلا . اگر هم گاهی این اتفاق افتاده ناخواسته بوده الان باز اون حس سیاه به نقطه اوجش رسید! کلافه ام کرد حسابی . فقط یک لحظه! خود واقعیم یادم اومد.تصمیم گرفتم این حسو بشکنم , اونقدر مبهمه که حتی نمیدونم چطوری! فقط میدونم که نمیخوام لحظات زندگیمو اینطوری (مثل امروز ) از دست بدم.نمیخوام ثانیه هام با حس بد بگذرن من همونی ام که توی بدترین شرایط هم حس خوبشو حفظ کرد , الان که مشکلی نیست خداروشکر پس میشه بازم همون لیمو بود دیگه ;-)هیچ اتفاقی نیفتاد ولی حس میکنم از درون زمین خوردم و میخوام دست خودمو بگیرم بلندش کنم ! باید با فراغ بال بیشتری زندگی کنم , باید خودمو بیشتر دوست داشته باشم , باید حال خوبمو به خودم گره بزنم! این دفعه که حس و حالم همون همیشگی شد بهش بی توجهی نمیکنم و 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

دلم برای اون فضای وب نویسی تنگ شده , خیلی وقته که فقط اومدم نوشتم و رفتم
حالا بیاید حرف بزنیم , از خودمون بگیم , سوال بپرسیم , هرچیزی که دوست دارید
تیک ناشناس هم فعاله اگه نخواستید شناس باشه :-)
15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

همین الان یه ریسک نسبتا بزرگ "در حد خودم" کردم
اصن عاولی :-D
اگه بشه چی میشه *.*
اگه هم نشه ضرر مالی :-/
نه نه بیا خوشبین باشیم !
همگی با هم دعا کنیم بشه؟! ;-)

+بعد از سه روز امروز سه شنبه دومین مرحله هم اتفاق افتاد , داره هیجان انگیزتر میشه *.*
15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

میگم اخه مامان ضایع ست متاهلی که , چطور ازت خواستگاری کرد؟!میگه نمیدونم چسبیده بود به من هرچی خودمو میکشیدم کنار ازم جدا هم نمیشد , بعد که گفتم من متاهلم بچه دارم حتی , میگه خب دختر نداری؟ اونم حتما شبیه خودته دیگهگفتم دخترم هم متاهله که ولم کنه :-D گفته خواهر چی اونم نداری؟! خانم جمعه پور اگه اینجا رو میخونی من دخترشم :-)) مجرد هم هستم به همین برکت , کلاه گذاشته سرت :-)))+من موندم ملت با کلی تحقیق و شناخت و ... ازدواج میکنن تهش خراب میشه , بعد اینا چطور تو خیابون,پارک,مترو و... خواستگاری میکنن؟! همینا خوشبخت ترن ظاهرا 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

طبیعیه طی یک هفته تمام لباسهام برام گشاد شدن؟!
شبی که تهران زلزله اومد خیلی نگران نبود میم بودم , حالت شوک داشت تا ۲۴ساعت بعدش
چند روز قبل و بعدش هم حوصله غذا خوردن نداشتم :-D
نتیجه اش این شد که هیچی ازم نمونده شدم شبیه مترسک :-)))
حالا چی بپوشم ؟!


15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

باباش جانباز شیمیاییه , خیلی پولداره و البته خیر ! خودش یه نمه معلولیت داره... مدرسه عادی هم قاچاقی ثبت نامش کردن چون پدرش خیلی به وضع مدرسه رسیدگی میکنه!البته این مربوط به پنج سال پیش هست! فقط چند ماه تو کلاس ما بود و یه سری دخترهای از دماغ فیل افتاده(!) نه تنها کاری بهش نداشتن بلکه زخم زبون هم میزدن و مورد تمسخر یک عده کم عقل قرار میگرفت!پوست دستهاش همیشه از شدت خشکی کنده میشد دلم نمیخواست اذیت شه , بخصوص اینکه نپذیرفته بود یکم با بقیه متفاوته و خیلی هم حساس بود , اسمشو صدا میکردی گریه میکردیه روز هم طبق معمول نامعمول درحال گریه بود که تصمیم گرفتم برم بهش پیشنهاد دوستی بدم :) اولش باهام تند برخورد کرد چون فکر کرد منم مثل بقیه قصد آزارشو دارم ولی کم کم بهم عادت کرد و رابطه برقرار کرد.. یه روز شمارمو گرفت یه روز واسم نقاشی کشید یه روز مهمونم کرد بوفه مدرسه یه روز رفت مسافرت واسم سوغاتی آورد :) منم ازش حمایت میکردم و با هرکسی که باهاش بدرفتاری میکرد برخورد میکردمهیچی دیگه همون چندماه بود و بعدش رفت هنرستان خیاطی , کارش هم خوبه اتفاقا :)خیلی هم با معرفته تقریبا هفته ای یک بار حالمو میپرسه بعد از چندین سال دوری , اخه همون موقع جدا شدیم و دیگه هیچوقت ندیدمش(همشهری نیستیم)حالا امروز باز پی ام داده بود حالمو بپرسه بعد از کلی احوالپرسی و ابراز علاقه که خیلی دوست دارم *.* و... گفت ل 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

بزرگترین نعمتی که هر کسی میتونه داشته باشه سلامتیه , چیزیه که تا از دستش ندیم قدرشو نمیدونیمحدود یک ماه پیش یه ویروس خیلی بد افتاده بود به جونم! سرماخورده بودم از اونا که دو روز زندگی نباتی داری .:-D بعد از اون کلی مراقب خودم بودم و هرشب میگفتم ببین الان گلودرد نداری , سرما نخوردی .:-)) از بس دردناک بودخوشحال بودم حالا دیگه مراقبم و چیزیم نمیشه و به فعالیتهام ادامه میدم تا اینکه مادرم مریض شد :- حالش واقعا بد بود هی بدتر شد تا بستری شدو طی سه روز تماام مسوولیت های خونه با من بود , حتی داروهای مامان هم با من بود(تنها عضو تمام وقت خونه منم :-D)جالب اینجاست منی که زلزله ۵ریشتری (!) هم از خواب بیدارم نکرد این شبها کلا خواب نمیرفتم , چشمام بسته بود ولی هوشیار بودم به عبارتی بیدار خوابیده بودم!خداروشکر امروز حالش بهتره و من میتونم بیشتر آدم خودم باشمدرستش هم اینه که یه امروزو به خودم استراحت بدم اما نمیشهوقتی طبق یه برنامه خاص زندگی میکنم و با اون پیش میرم , اگه متوقف شم افسردگی میگیرم!! از نظر روحی روانی میریزم بهم , یهو روان پریش میشم :-D +یه روز هم زلزله اومد و من تا ۲۴ساعت بعدش لرزش درونی داشتم :-)) در واقع توهم میزدم که اوا زلزله! ولی خبری نبود+خدایا سلامتی رو از ما نگیر , باشه؟! این یکی قابل تحمل نیست , جان لیمو نگیر!! 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

"رفتن" که بهانه نمیخواهد ،یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ... میترسم از خودم برم و اینو هیشکی نمیفهمه حتی تواگه رفتم دیگه هیشکی نمیتونه منو برگردونه حتی تو 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت!...

ما را در سایت 15.در دل و جان خانه کردی عاقبت,هر دو را دیوانه کردی عاقبت! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 18:41

صفحه بندی